محمد معصوم البكري ( نامى )

8

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

عريضهء حجّاج حكمى از دار الخلافة صادر شده بود كه محمد بن قاسم ( f . 5 b ) ابن عم خود را بجهة تسخير ولايت سند تعيّن نموده ساختگئ لشكر از بيت المال بغداد نمايد ، حجّاج در عرض يك ماه استعداد پانزده هزار كس از آن جمله شش هزار سوار و شش هزار جمازه سوار و سه هزار پياده نموده عازم سند گردانيد ، و سى هزار درم بجهة خرج همراه ساخت ، تا بوقت ضرورت صرف « 1 » لشكر نمايد . و عزيمت اين لشكر در سنه اثنى و تسعين از هجرة بوده ، و العلم عند اللّه . ذكر انتقال سلطنت سند از حكام سابق « 2 » به چچ « 3 » بن سيلاج برهمن ناقلان اخبار و ناقدان سخن گذار چنان اخبار مىنمايند كه الور شهرى بود بغايت عظيم بر كنار آب مهران ، مشتمل بر عمارتهاى عالى و قصرهاى مشيد و باغات پر اشجار كثير الأثمار ، و از امتعه و اسباب تمدّن هر چه مقيم و مسافر را آرزو ميشد درو « 4 » موجود بود ، و مالك تصرّف و صاحب اقتدار اطراف و اقطار آن بلاد و ديار سيهرس « 5 » راى « 6 » بن ساهسى « 7 » بود ؛ و چون سيهرس راى نيك نهاد و عدالت منش بود ، و همواره رقاب « 8 » قواطب خلق زير بار اجناس اعطاف و اصناف الطاف او بود ، جمهور طوائف انام از خواص و عام كمر امتثال ( f . 6 a ) بر ميان جان بسته در فرمانبردارئ او قيام مىنمودند ، و حدود مسالك ممالكش از ناحيهء شرق تا حد كشمير و قنوج ، و از جانب غرب تا مكران و كنار درياى محيط كه بندر ديبل باشد و « 9 » اكنون مشهور به بندر لاهوريست « 10 » ، و از طرف جنوب تا حد صورت بندر « 11 »

--> ( 1 ) م : خرچ ( 2 ) ف ندارد : سابق ( 3 ) د ف : « به داهر بن چچ » و آن سهو است ( 4 ) م ندارد : درو ( 5 ) م : سهرس ( 6 ) ف ندارد : راى ( 7 ) ف : شاهى ( 8 ) ف : « اوقات » بجاى « رقاب » ( 9 ) م ندارد : باشد و ( 10 ) ف م : لاهرى ( 11 ) م ندارد : بندر